گروگ تحریر

خرید بک لینک
باسمه تعالیسلامبه پیری چون رسد انسان دگربرنا نمی گرددقد سروی اگرخم شد دگر رعنا نمی گرددمده بی هوده از کف گوهر نقد جوانی راکه این در گران قیمت دگر پیدا نمی گرددمخور هرگز فریب زرق وبرق مال دنیاراکه شیرین کام کس با گفتن حلوا نمی گرددلیاقت باید انسان راکه گردد منجی مردمهرآن فردی به کف گیردعصا موسی نمی گرددمن از حسن خدادادی که یوسف داشت دانستمبه آرایش رخ زشت کسی زیبا نمی گرددعلی یک عمر با ا فتا دگان بنشست تا گویدازاین بالا نشستن ها کسی والا نمی گردد گروگ تحریر...

ما را در سایت گروگ تحریر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 79 تاريخ: پنجشنبه 7 مهر 1401 ساعت: 22:07

هوشنگ ابتهاج شاعربزرگ دارفانی راوداع گفت روحشان شادجنت سرایشان بادارغوان،شاخه همخون جدا مانده منآسمان تو چه رنگ است امروز؟آفتابیست هوا؟یا گرفتهاست هنوز؟من در این گوشه که از دنیا بیرون استآفتابی به سرم نیستاز بهاران خبرم نیستآنچه میبینم دیوار استآه این سخت سیاهآن چنان نزدیک استکه چو بر میکشم از سینه نفسنفسم را بر میگرداندره چنان بسته که پرواز نگهدر همین یک قدمی میماندکورسویی ز چراغی رنجورقصه پرداز شب ظلمانیستنفسم میگیردکه هوا هم اینجا زندانیستهر چه با من اینجاسترنگ رخ باخته استآفتابی هرگزگوشه چشمی همبر فراموشی این دخمه نینداخته است. گروگ تحریر...

ما را در سایت گروگ تحریر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 75 تاريخ: پنجشنبه 7 مهر 1401 ساعت: 22:07

غزلیات مرحوم شاعرواستادهوشنگ ابتهاجشب آمد و دل تنگم هوای خانه گرفتدوباره گریه ی بی طاقتم بهانه گرفتشکیب درد خموشانه ام دوباره شکستدوباره خرمن خکسترم زبانه گرفتنشاط زمزمه زاری شد و به شعر نشستصدای خنده فغان گشت و در ترانه گرفتزهی پسند کماندار فتنه کز بن تیرنگاه کرد و دو چشم مرا نشانه گرفتامید عافیتم بود روزگار نخواستقرار عیش و امان داشتم زمانه گرفتزهی بخیل ستمگر که هر چه داد به منبه تیغ باز ستاند و به تازیانه گرفتچو دود بی سر و سامان شدم که برق بلابه خرمنم زد و آتش در آشیانه گرفتچه جای گل که درخت کهن ز ریشه بسوختازین سموم نفس کش که در جوانه گرفتدل گرفته ی من همچو ابر بارانیگشایشی مگر از گریه ی شبانه گرفت گروگ تحریر...

ما را در سایت گروگ تحریر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 75 تاريخ: پنجشنبه 7 مهر 1401 ساعت: 22:07

صفحه بندی